serenashimtv (2)serenashimtv (6)

به گزارش خبرگزاری ،هنوز رسانه‌ها مشغول انعکاس و انتشار خبر اتهامات دستگاه امنیتی ترکیه به او بودند. هنوز چند ساعتی از مصاحبه‌اش که گفته بود تحت نظر است و هیچ کاری خارج از ضوابط رسانه‌ای انجام نداده؛ نگذشته بود که ناگهان خبر مرگ او را آوردند. سرنا شیم، خبرنگار پرس تی وی که گزارشات مستند او درباره حمایت آنکارا از تروریست‌های داعش بویژه در ماجرای کوبانی باعث رسوایی دولت اردوغان شده بود؛ روز یکشنبه هنگام بازگشت از حوزه خبری خود کشته شد! به گزارش «وطن‌امروز»‌، سرنا شیم در حالی در نزدیکی مرز ترکیه و سوریه کشته شد که از پوشش اخبار مربوط به جنگ کوبانی بازمی‌گشت. وی از صحنه‌ گزارشی در شهر سوروچ، واقع در استان اورفا در حال بازگشت به هتل محل اقامت خود بود که یک ماشین سنگین خودروی او را زیر گرفت.

این درحالی است که هویت و موقعیت راننده این ماشین سنگین مشخص نیست. شیم شهروندی آمریکایی با اصالت لبنانی است که در کشورهای لبنان، عراق و اوکراین برای پرس تی‌وی گزارش تهیه می‌کرد. او 2 کودک دارد که هر 2 ساکن لبنان هستند. خانواده این خبرنگار اعلام کرده‌اند مرگ سرنا مشکوک است و دولت ترکیه باید درباره آن پاسخگو باشد. سرنا شیم دقیقا 2 روز پس از آن کشته شد که به تهران خبر داد در ترکیه با مشکلاتی مواجه شده است. وی روز جمعه ضمن ابراز نگرانی از دستگیر شدن خود به پرس‌تی‌وی گفت آژانس اطلاعاتی ترکیه وی را احتمالا به دلیل تهیه گزارش‌هایی درباره موضع ترکیه در قبال تروریست‌های مشغول جنگ در سوریه در کوبانی و اطراف آن، به جاسوسی متهم کرده است. شیم گفت وی از معدود خبرنگارانی بوده که به دنبال داستان‌های ورود تروریست‌ها به سوریه از طریق خاک ترکیه بوده است. وی افزود تصاویری دریافت کرده که تروریست‌ها در کامیون‌های متعلق به سازمان جهانی غذا و دیگر سازمان‌های غیردولتی از ترکیه وارد سوریه می‌شده‌اند. خبرنگار شبکه پرس‌تی‌وی با اشاره به گزارش‌های خود درباره «ورود گروه موسوم به ارتش آزاد سوریه (به این کشور) و... رویت مهر گذرنامه تروریست‌های تکفیری و کسب اطلاعات دست اول مبنی بر اینکه پیکارجویان در حقیقت در این کشور (ترکیه) بوده‌اند در حالی که ترکیه همچنان سعی در کتمان این مطلب داشت،» تصریح کرد: دلیل این اتهام به طور حتم ارائه گزارش درباره سوریه بوده است. وی تصریح کرد: دولت ترکیه «مرا به جاسوسی متهم می‌کند و می‌گوید من با مخالفان ترکیه همکاری می‌کنم اما منطق حکم می‌کند همانگونه که با دیگر احزاب صحبت می‌کنم با مخالفان ترکیه نیز صحبت کنم چرا که این شغل من است.» شیم اتهامات وارده به خود را به صراحت رد کرد و گفت: از این اتهامات «شگفت‌زده» شده‌ام «زیرا چیزی برای پنهان کردن ندارم و غیر از وظایف شغلی خود کار دیگری انجام نداده‌ام».

serenashimtv (9)

+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Tue 21 Oct 2014 و ساعت 11:27 |
 
Iran has a long history of art, music, architecture, poetry, philosophy, traditions, and ideology.

The following quotes from poets belonging to a vast chronological and geographical expanse can be a proper exemplification of the devotion to Persian culture and its multimillenial penetrating existence:

همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل

"Iran is the Heart and all the universe, The Body,
Of this claim, the poet feels no regret or humility." --Nizami

که ایران بهشت است یا بوستان
همی بوی مشک آید از دوستان

"Whether one thinks of Iran as Eden or Garden,
The smell of musk abounds there from friend and companion." --Ferdowsi

بنى آدم اعضاء يک پیکرند که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوى بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

"Of one Essence is the human race
thus has Creation put the base,
One Limb impacted is sufficient
For all Others to feel the Mace." --Saadi
Inscribed on the United Nations' Hall of Nations
+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Fri 17 Oct 2014 و ساعت 18:45 |

 

عید غدیر بر عاشقان واقعی آن حضرت همام خجسته باد

+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Mon 13 Oct 2014 و ساعت 11:40 |
 

 دگردیسی فرهنگ موسیقی در ایران!

 

 

 

فرهنگ هر ملتی آمیزه ای از اساطیر،حماسه ها،سنت ها وآدابی است که در طول گذر سالیان دراز پدید آمده.به  گونه ای که حتی قرائت متون مذهبی با صدای خوش ،به آن رنگی دیگر می بخشد.در عین حال مردمان هر دوره به همراه حاکمیت عصر خویش که تاثیری متقابل بر هم نهاده اند در این فرهنگ سهم خویش را با اشکال گوناگون ایفاء نموده اند.با وجود فرازو نشیب هایی که موسیقی ایران به خود دیده که از نگاه برخی  در طول زمان مورد بی مهری و  غضب قرار گرفته و از سویی دیگر بدان پرداخت بیشتری گشته است، با این وجود دوران موسیقیایی ایران یا در دربار گذشته و یا انکه در کنج خانه های خلوت ارام ارام به رشد و تعالی خود ادامه داده است.بی تردید موسیقی همانند بسیاری از علوم از زمانی که در دربار پادشاهان و حاکمان قرار گرفت هر چند بیشتر در تعامل با حاکمیت بوده و دریافت مواجب و حقوق از آنان اشخاصی درباری ساخت مانند بسیار از دانشمندان دوران گذشته که به هر علتی خدمت دربار کرده اند  کسانی که بهره های فراوانی  از علوم و فنون داشته در عین خدمت به خلق خدمت دربار نیز می کرد ه اند.اما اینک زمانه تغییر یافته دیگر جامعه امروز خادمان و چاکران شعر و موسیقی دربای را نمی پذیرد.جامعه تعالی خویش را در استقلال و ماندن برای خدا و خلق خدا می بیند،اما بدون توجه دولتمردان امکان سیر و ترقی هر چیزی حتی موسیقی  در جوامع غیر دمدکراتیزه ، تا حدودی  امکان ناپذیر جلوه می کند.اما سوی دیگرش می توان به این باور نیز رسید که  اگر موسیقی  در بطن و وجود یک جامعه قرار گیرد ،امکان به قهقرا بردن و نابودی آن امکان ناپذیر است.شاید بتوان حصارها را بلند کرد و فاصله  موسیقی اصیل را با  جامعه افزایش داد،اما سیرزندگی انسان خود موسیقیایی دارد که بدون آن زندگی خشک و بی روح جلوه می کند.به گمانم ،منظور از موسقی برای هر ملتی بیان احساسات درونی در قالبی است که انسان را به شور و وجد بیاورد به عبارتی نوای خوش یک نی،تار،و یا گیتار و ویلن ،نه با این خاطر که تنها خاطر خوشی را برای دیگران بسازد،بلکه به ان منظور نواخته می شود که نوازنده را به آنچه که می خواهد بیانش کند در ترنم خوش سازش شکلی از رنگ های موسیقیایی به خود بگیرد.

آنچه را که به گمانم باید یادآور شوم این است که موسیقی نواختی است که نیاز به سه شرط اساسی دارد:

1-      نوازندگی مناسب

2-      مکان مناسب

3-      شنوندگان مناسب 

 توجه به این سه اصل اساسی مهم ترین رکن در ایجاد آثاری خواهد شد که بیش از همه برای مردم خاطره انگیز خواهد شد،هر چند که بهترین و زیباترین شکل موسیقی ما اغلب در بداهه نوازی و یا در خلوت نشینی اهل موسیقی شکل گرفته با وجود این شرایط سه گانه فوق سبب می شود که در شکل شنیداری موسیقی، اهل موسیقی پی به اهمیت و کیفیت موسیقی ببرد و تنها عوام را در شرایط شنیداری مطلوب قرار ندهد.هر چند اینک موسیقی اصیل ایرانی درگیرو دار اصالت و سنت و پدیده های نوظهور به گفتاری پاپ سنتی درگیر است و به شکلی یادآور موافقان و مخالفان  شعر سنتی و شعر نو گشته ،اما بیرا هه های موسیقی بیش از شعر خود را نمایان ساخته است.منظورم این است که گاهی از اهل موسیقی سخنان و نوشتاری به دست می آید که انتظار نمی رود،در این میان یکی که از عوام زدگی در موسیقی سنتی سخن می گوید ،دیگری را متهم می سازد که سنتی خوان نیست،آن سو یکی دیگر اهل فنی را به دور از موسیقی علمی و روز قلمداد کرده و او را و مقلد گذشتگان معرفی می کند و بسیاری دیگر که در این مقوله کوتاه جای آن نیست،در این میان در گردهمایی و همایش گاه و  بیگاه  موسیقی  با کلماتی همانند تحسین،تعریف،تمجید،تخریب،تادیب،افترا،ترغیب و کلمات مشابه در مدح یکی یا ذم دیگری مواجه می شویم.عجب آشفته بازاری است این موسیقی.حال آنچه به نظر شنونده و خواننده چنین مقالاتی خطور می کند بی تردید،به یاد آشفته بازار اقتصاد و سیاست و اجتماعی می اندازد که موسیقی پاپ ما نیز از آن مبری نیست. که با خرج  اندکی پول با یک دوره آواز  یکی دو  ماهه می توان آلبومی را بیرون داد که شاید عامه ی ، امی در موسیقی را فریفت و شاید دست به تحسین گشاید اما عمر آن بیش از چند روز نخواهد بود.

در هر حال این مقاله کوتاه بر آن نیست تا به شرح ظهور و یا سقوط موسیقی بپردازد بلکه منظور این است  همانطوری که فرهنگ و سنت پایدار ایران زمین دستخوش تغییر غیر انتظار و بازیچه ای در دست نااهلان گشته،موسیقی و هنر نیز دستخوش تغییراتی گشته که شکل خود را  از ساختاری جاودانه به روزمرگی و پایان اندوه بارش نزدیک  و نزدیک ترمی سازد.موسیقی پیشینیان در آن دل سوختگی،رنج و تحمل شدائیئ بسیاری را در حافظه تاریخی خود به یادگار گذاشته ،در این بودن و هستند کسانی که همچنان پایداری به خرج داده و به حفظ و صیانت فرهنگ اصیل ایرانی می پردازند،اما هنر و فرهنگ نیازی که باید یک جامعه را با خود داشته باشد ترسم از آن است که ه در این میان شاید آنچه  به گوش نرسد ،فریاد باشدو بس .

 

+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Sat 11 Oct 2014 و ساعت 21:51 |

 

انسان موجودی است دارای قدرت حل مسئله، انسان می‌تواند مسائل، معما و فرمولهای ریاضی را حل کند اگر مسئله‌ای برای انسان پیش آید بسته به نوع (دشواری و آسانی مسئله) می‌تواند آن را حل کند. در طول زمان مسائل و مشکلات زیادی برای بشر پیش آمده و هر کدام درگیری‌های ذهنی را ایجاد کرده‌اند ولی انسان از بی جواب گذاشتن این مسائل و مشکلات کوتاه نیامده و با تلاش جدی در پی پاسخی برای آن کوشیده‌است. انسان با تدبیر و تلاش خود کوشیده تا هر روز زندگی بهتری نسبت به گذشته خود داشته باشد، این بهتر بودن زندگی بدین معنی است که هر روز دارای تکنولوژی بالاتر و رسیدن به آسایش بیشتر است. پس ماشینها دست سازی که بشر ساخته‌است کارهای او را انجام می‌دهد و خود به استراحت و آسایش بیشتر می‌پردازد.

نخستین گونه‌های ثبت شده از سردهٔ انسان، انسان ماهر و ابزار ساز و  انسان گاتنگی هستند که در حدود ۲٫۳ میلیون سال پیش تکامل پیدا کردند. بر طبق شواهد موجود، انسان ماهر اولین گونه‌ای بوده که از ابزار استفاده می‌کرده‌است. اندازهٔ مغز این انسان‌های اولیه در حدود اندازهٔ مغز شامپانزه بوده‌است. از آن زمان و در طول این چند میلیون سال تا کنون فرایند افزایش اندازهٔ مغز ادامه یافته‌است به طوری که با پیدایش  انسان با قامت راست ، حجم جمجمهٔ آن به دو برابر حجم جمجمهٔ انسان ماهر افزایش یافته بود. انسان راست قامت و  انسان کارورز( انسانی که قادر به استفاده از ابزار باشد) نخستین انسان‌هایی بودند که به خارج از آفریقا کوچ کردند. این گونه‌ها بین ۱٫۸ تا ۱٫۳ میلیون سال پیش در آفریقا، آسیا و اروپا پراکنده شدند. پنداشته می‌شود که این گونه‌ها، نخستین گونه‌هایی بودند که از آتش و ابزار پیچیده استفاده کردند.

دیدگاه غالب در میان دانشمندان این است که مبدا پیدایش انسان‌های امروزی با فرضیه اخیر «خروج از آفریقا» یا «تک مبدائی» توضیح داده می‌شود که بیان می‌دارد آغاز تکامل انسان‌های امروزی در آفریقا بوده‌است و سپس بین ۵۰٫۰۰۰ تا ۱۰۰٫۰۰۰ سال پیش آنها به خارج از قارهٔ آفریقا مهاجرت کردند و کم‌کم جایگزین انسان‌های راست قامت در آسیا و نئاندراتال در اروپا شدند. فرضیهٔ دیگری نیز به نام « فرضیه چند ناحیه ای» وجود دارد که عنوان می‌کند انسان‌ها پس از مهاجرت انسان‌های راست قامت از آفریقا به سایر نقاط جهان در حدود ۲٫۵ میلیون سال پیش در مناطق جغرافیایی مختلف به صورت جمعیت‌های جداگانه ولی با پیوند بین نژادها تکامل یافتند. شواهد نشان می‌دهد که هاپلو تیپها متعددی که منشأ نئاندرتالی دارند در حال حاضر در جمعیت‌های غیرآفریقایی یافت می‌شود. شواهد نشان دهندهٔ آن است که نئاندرتال‌ها و گونه‌های دیگر انسان‌سایان مانند انسان تبار تا ۶ درصد در ژنهای انسان‌های امروزی (در نژادهای مختلف این مقدار متفاوت است) مشارکت داشته‌اند.

 

انسان امروزی که انسان خردمند نامیده می‌شود تنها گونهٔ بازمانده از انسان‌تباران است. انسانهای خردمند امروزی بین ۴۰۰٬۰۰۰ تا ۲۵۰٬۰۰۰ سال پیش تکامل یافتند و از آنان انسانهایی با کالبد امروزی  در اواسط دوره پارینه سنگی، حدود ۲۰۰٬۰۰۰ سال پیش تکامل پیدا کردند. بنابر باور بسیاری از دانشمندان انسان‌هایی با  رفتار نوین که در واقع شکل فرهنگی و تمدنی امروزی به خود گرفته است  حدود ۵۰٬۰۰۰ سال پیش تکامل یافتند، هرچند که عده‌ای آغاز رفتار نوین در انسان‌ها را هم‌زمان با تکامل انسان‌های به‌کالبد امروزی می دانند.

+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Tue 7 Oct 2014 و ساعت 13:1 |
 

 

فرهنگ چیست؟

در این خصوص که فرهنگ چیست و چگونه ایجاد می شود منابع با کیفیت های گوناگون و با استفاده از دستاوردهای جامعه شناسی تاریخی به آن پرداخت کرده اند.اما به گمانم فرهنگ این نیست که کسی را با آن بتوان به کمال رساند،کمال فرهنگی و رشد فرهنگی می بایستی در خون و وجود و تفکر انسان جاری باشد،فرهنگ تزریقی و آموزشی نیست،بلکه فرهنگ مجموعه رفتاری است که انسان حتی بدون وجود آن در یک جامعه ای که عوام بی فرهنگ یا تهی از فرهنگ می داند انسانیت و آدمیت را همچنان با وجود همه ی مشکلات ترویج می دهد. ترویج فرهنگ نه تنها از طریق سخنرانی و منابع بلکه بهترین روش ترویج فرهنگ از طریق افراد و گرو هها آن هم به شکلی عملی و کاربردی امکان پذیر است.اگر فرهنگ درست توسط افراد درست انجام پذیرد وئ مقوله قانون را چاشنی فرهنگ کرد تا فرهنگ بر خودی در جامعه رونق نیابد می تون امید وار بود در آینده نه چندان دور ایران نیز در سایه فرهنگی که می بایست پایدار بماند اما سقوط کرد بار دیگر به وجدان تاریخی خود،به ایرانیت و فرهنگ ایرانی خود بازگردد و آنچه شایسته فرهنگ بزرگ ایرانیان مسلمان است آشکارا تبلیغ و اشاعه دهد..در این گفتار کوتاه به تعریف فرهنگ و اینکه چه رابطه ای می تواند فرهنگ با سیاست دئاشته باشد اشاره خواهیم کرد.

فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی می‌کنند. فرهنگ ازآنِ مردم است؛فرهنگ را ادوارد تایلور ، مجموعه  پیچیده‌ای از  دانش ها،باورها،عقاید،احساسات،تمدن و هرچه که فرد به عنوان عضوی  از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.

تعریف واژهٔ «فرهنگ» را مرکب از دو واژهٔ «فر» و «هنگ» به معنای ادب، تربیت دانش و علم آمده است هر  چند می توان آداب و رسوم را نیز بدان افزود.از سوی دیگر واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمده‌است که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیش‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسی‌زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.با مطالعهٔ متن‌های باستانی ایران همانند گاتها ،وندیداد،خرده اوستا و منابع حجاری شده بر سنگها ، درمی‌یابیم که واژهٔ «فرهنگ» از دوره پارسی میانه است که وارد فرهنگ ایران می‌شود و پیش از آن کلمه‌ای که به معنای فرهنگ باشد در این زبان وجود نداشت. در این دوره در متن‌های  پهلوی ساسانی، متن‌های  سغدی و مانوی و حتی  چینی کلمهٔ فرهنگ را می‌توان بازشناخت. در متن‌های پارسی میانه ، همانند  کارنامه اردشیر بابکان  ترجمه صادق هدایت » کلمهٔ فرهنگ به کار رفته‌است؛ همچنین در شاهنامه فردوسی ، آثار  سعدی و حافظ و متن‌های دور بعد نیز بارها به این واژه برمی‌خوریم. در آثار این دوران، فرهنگ علاوه‌بر  علم و دانش، شامل هنرهایی چون  نقاشی، موسیقی،سوارکاری،چوگان،تیر اندازی،آموزش هم می‌شد. در گذشته اعتقاد پارسی‌زبانان بر این بود که تا بدون فرهنگ آدمی نمی‌تواند قدمی مثبت در زندگی بردارد. از همین روست که حکیمانی مانند فردوسی  فرهنگ را برتر از  گوهر و و خون و نژاد می‌داند.

رابطه فرهنگ با سیاست:

رابطه فرهنگ و  سیاست یک رابطه درهم تنیده شده و غیرتفکیکی است. اگر چه  دولت مساوی قانون  است و اولین تصور از آن، نهادی قانونی را ارائه می‌دهد و نیز اگرچه این تصور درست می‌باشد اما رابطهٔ فرهنگ و سیاست به گونه است که به راحتی نمی‌توان منکر آن شد تا جایی که انکار آن به شکل علنی از سوی هرکدام از طرفین (طرفداران فرهنگ و سیاست) باعث مرگ نظام‌های سیاسی و گاه فرهنگ‌ها شده است. این رابطه به معنی یک رابطه اختیاری نیست که از طرف یک نظام سیاسی به آن بی اعتناعی شود، بلکه این یک "باید" است که نظام فرهنگی و نظام سیاسی بر سر پاره‌ای از اصول، توافق نمایند. البته این توافق بیشتر باید از ناحیهٔ نظام سیاسی مورد پذیرش قرار گیرد؛ چراکه نظام فرهنگی اصیل به راحتی اهل سازش نیست. و این یک واقعیت مستند و قابل تجربه است که اصالت و نیز پشتوانه یک نظام فرهنگی یه راحتی در هم شکسته نمی‌شود که یک نظام سیاسیِ غیر موافق، فرهنگی از جنس خود را جایگزین آن نماید البته این وجه غالب موضوع است چون نظام فرهنگی هم اگر موافق و همخوان فطرت انسانی، هنجاربندی نشود، قابل شکست است.

 

+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Sat 27 Sep 2014 و ساعت 22:8 |
 

ملاقات روحانی با دیوید کامرون

  جدای از همه ی تحلیل ها و بیاناتی که در خصوص دیدار آقای روحانی با دیوید کامرون وجود دارد.یک نکته بیش از همه باید مورد توجه قرارگیرد. دنیای امروز ارتباط تنگاتنگ دیپلماتیکی خود را  ،گاهی به هر صورت ممکن و یا غیر متعارف دارد.زمانی که در عرصه دیپلماسی به نظر می رسد همه ی درها بسته و راهی برای بازگشایی آن وجود ندارد،شرکت در مجامع بین المللی این فرصت را در اختیار افراد و کشورها قرار می دهد تا از آن به بهترین شکل ممکن سود برند.در این میان رابطه متقابل و ارتباط متعادل با کشورهایی که در جهان امروز از اهمیت ویژه ای برخوردارند نه تنها می تواند ایران را از انزوای سیاسی برهاند بلکه می تواند به بازگشایی روابط صحیح اقتصادی نیز بینجامد که جامعه ایران اینک  سخت بدان نیازمند است.بی تردید روابط دیپلماتیک درست با همه ی کشورهای دنیا که گریزی در آن نیست می تواند ایران را در عرصه بین المللی به جایگاه رفیعی برساند که پیش از این به جهت شکل خصومتی آن برگ های برنده این روابط را از دست دادیم.از سوی دیگر آنچه که بیش از همه اهمیت دارد اقتدار ملت و کشور ایران است و در این روند نباید سلایق و اعتقادات شخصی را متضمن برقراری روابط بین المللی در سطح کلان قرار داد.

آقای ظریف و دکتر روحانی اکنون در مرحله ای از روابط قرار دارند که می توانند پیشینه سوخته را دور افکنده و سیمای ایران متعهد به اصول کشورداری را به جهانیان بقبولانند.شاید از منظر برخی از افراد و یا گرو ههای فشار این شکل از دیپلماسی نادرست است،ولی به نظر می رسد آنچه که در روابط با روسیه تاکنون به دست آورده ایم در قبال آن بهای سنگینی را نیز پرداخته ایم.اگر به روابط ایران و روسیه در طول تاریخ نظری بیفکنیم به آسانی می توان به نیات کشور روسیه پی برد.در عین حال این نکته نیز مشهود است که هر دولتی در دنیای امروز ابتدا در پی کسب منافع خود است و نباید به این مسئله به شکل ناشیانه پرداخت.اما آنچه مهم است این است که تیم مذاکره کننده در هر عرصه ای از سیاست ایران بایستی به شکلی عمل کنند تا بتوانند ایران را به جایگاهی هدایت کنند که شایسته آن است . و این امکان پذیر نخواهد بود جز آنکه شایسته سالاری واقعی در جامعه ایران در همه ی عرصه ها ی فرهنگی،سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی شکل گیرد.

+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Thu 25 Sep 2014 و ساعت 11:3 |
 

یو.اس.ویوور: «ریچارد اینگرسول» که به مدت 6 سال به تدریس درس علوم اجتماعی در مدارس دولتی و غیرانتفاعی آمریکا مشغول بود پس از استعفا، به تحصیل در دوره دکتری جامعه شناسی پرداخت و اکنون استاد دانشگاه پنسیلوانیا در رشته امور تربیتی است. او بخش زیادی از زندگی حرفه ای خود به عنوان یک جامعه شناس را صرف تحقیق و یافتن پاسخ برای یکی از بزرگترین سؤالات حوزه ی آموزش در آمریکا نموده است: «چرا معلمان آمریکایی استعفا می دهند؟»

اینگرسول معتقد است: «شغل تدریس در جامعه آمریکا از سالها پیش به عنوان شغلی موقت برای افرادی محسوب شده است که هنوزشغل اصلی خود را نیافته اند.» اینگرسول در مطالعات خود اثبات نموده است که چیزی بین 40 تا 50 درصد از معلمین آمریکایی قبل از اتمام 5 سال اول شغلشان استعفا می دهند.( 9.5 % این آمار شامل معلمانی است که قبل از یک بار حضور در کلاس درس استعفا داده اند.) هرچند در همه ی مشاغل جابجایی و استعفا وجود دارد اما استعفا و تغییر شغل در میان معلمان 4% بیشتر از سایر مشاغل آمریکا است.

بطور تقریبی حدود 15.7 % از معلمان آمریکایی هر ساله شغل خود را رها می کنند و 40% از افرادی که مشغول گذراندن دوره کارشناسی در رشته ی آموزگاری هستند، پس از فارغ التحصیلی به خواست خود اصلاً وارد این حرفه نمی شوند. با توجه به نقش مهم معلمان در تربیت و آموزش نسل جدید جامعه، این سؤال مطرح می شود که چرا معلمان آمریکایی تمایلی به ادامه شغل خود ندارند؟

به نظر اینگرسول یکی از مهمترین علل استعفای معلمین آمریکا مواجحه با بی احترامی است. «یکی از بزرگترین دلایل استعفای من از تدریس این بود که احساس می کردم نامرئی هستم.» وی معتقد است: «معلمین آمریکایی تصمیم گیرندگان نهایی در کلاس هایشان نیستند. آنها حق کمی برای اظهار نظر دارند. در آمریکا به معلمین دیکته می شود که چه کاری انجام دهند و این موضوع باعث نا امیدی و صلب اعتماد به نفس آنها میشود.»

اینگرسول با تعداد زیادی از معلمین سابق مدارس دولتی و غیرانتفاعی آمریکا مصاحبه کرده است و اکثر آنها این دلایل را برای استعفای خود برشمرده اند:«احساس بی احترامی،استرس، کشکمش و منازعات شغلی، و دلایل شخصی.»

«اما» 26ساله، معلم سابق مدرسه ای دولتی در ایالت کانزاس که در حال حاضر در مؤسسه ای خصوصی به آموزش موسیقی مشغول است می گوید:«توقعات نظام آموزشی آمریکا از معلمان بسیار زیاد است. زمانی که معلم بودم احساس می کردم به گونه ای با من رفتار می شود که انگار یک انسان واقعی نیستم. تنها چیزی که باعث ماندن من در شغل تدریس شده بود علاقه ام به دانش آموزان بود.»

بیشتر معلمین سابق آمریکا دلایلی مشابه را برای استعفا از شغلشان مطرح می نمایند. هرچند در تئوری ساعت کلاسی معلمین چندان طولانی نیست و تعطیلات تابستان هم وسوسه کننده است اما بسیاری ازمعلمان جوان به زودی در میابند که از روی اجبار باید ساعات طولانی و طاقت فرسایی را صرف کلاس های فوق برنامه و فعالیت های حاشیه ای مدارس نمایند در حالیکه این فعالیت ها تأثیر چشمگیری در درآمد آنها ندارد. آنها ناچارند انرژی و احساس زیادی را صرف شغل خود نمایند و این موضوع باعث فرسودگی زود هنگام معلمان می شود.

«توماس اسمیت» استاد رشته تعلیم و تربیت دانشگاه «وندربیلت» آمریکا معتقد است:«توقعاتی که نظام آموزشی آمریکا از معلمان دارد به گونه ایست که هر فرد تنها به مدت 2 تا 3 سال از عهده انجام آن بر می آید. هیچ معلمی نمی تواند این سطح شدید از تعهدات را در طول دوره زندگی حرفه ای خود برآورده نماید.» به نظر اسمیت :«آموزگاری در آمریکا مانند بازکردن یک سپرده کوتاه مدت در بانک است. آموزگاری شغلیست که افراد مدت کمی می توانند در آن دوام بیاورند. اگر شما تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده اید و به دنبال کار می گردید، آموزگاری می تواند شغل قابل قبولی باشد اما اگر قصد دارید تشکیل خانواده بدهید، یا دوست دارید در کنار کار، اوقات فراغت اندکی نیز برای خود داشته باشید؛ آموزگاری غیرقابل تحمل است. »

حقوق و مزایا نیز عاملی است که بر تمایل آموزگاران به ادامه شغلشان تأثیر گزار است. یک معلم تازه کار معمولاً حدود 2400 تا 3200 دلار درآمد ماهیانه دارد. «هیلی» معلم سابق ایالت «نورت وست» معتقد است:«میزان حقوق معلمین آمریکا در مقابل کاری که از آنها انتظار می رود انجام دهند، خجالت آور است.» هیلی درآمد پایین را مهمترین دلیل استعفاء خود از شغلش می داند:«بله، اگر شما عاشق کاری باشید باید آن را بدون در نظر گرفتن حقوق و درآمد انجام دهید. اما وقتی تلاش طاقت فرسا، زمان و احساسی که معلمین صرف شغلشان می کنند را با درآمد آنها مقایسه کنید متوجه این حقیقت دردناک می شوید که ادامه ی این کار هر روزه به عنوان یک شغل امکان پذیر نیست.»

درآمد بالا لزوماً باعث افزایش درصد ماندگاری افراد در یک شغل نمی شود اما یقیناً بر میزان رضایت شغلی تأثیرگزار است. با این حال مطالعات نشان می دهد که آموزگاران آمریکایی بیشتر تمایل دارند در مدارسی کار کنند که در آنها شرایط و محیط شغلی مناسب تر است، نه در مدارسی که حقوق بالاتری می پردازند.

به استثناء بازنشستگی، تحقیقات نشان می دهد که بیشترین علل کناره گیری معلمین آمریکا ازشغلشان به ترتیب موارد زیر است: خانواده یا دیگر مسائل شخصی، دیگر موقعیت های شغلی، حقوق، مشکلات اداری و روی هم رفته نارضایتی شغلی.

در مقابل 40 تا 50% معلمانی که هرساله از شغل خود کناره گیری می کنند حدود 50 تا 60% نیز همچنان به کار خود ادامه می دهند. چه چیز باعث ماندگاری معلمان در حرفه شان می شود؟ مطمئناً مهمترین علت، علاقه و عشق برخی آموزگاران به شغلشان است. بیشتر معلمین بازنشسته دلیل اصلی ادامه این شغل در طول 30 سال را علاقه و وابستگی عاطفی می دانند.

براساس مطالعاتی که «اینگرسول» انجام داده است برخورد کادر اجرائی مدارس با معلمین و دانش آموزان، تأثیر بسزایی در رضایت شغلی آموزگاران دارد. به عقیده اینگرسول ایجاد اصلاحات در نوع برخورد کادر اجرایی مدارس، بیشتر از صرف میلیاردها دلار برای افزایش حقوق معلمین می تواند در ماندگاری آنها مؤثر باشد. «مدارسی که در مدیریت و برخورد با رفتارهای ناشایست دانش آموزان قوی تر عمل می کنند، آمار استعفای کمتری در میان آموزگارانشان دارند.» اینگرسول معتقد است: «چه در مدارس دولتی و چه در مدارس خصوصی، زمانی که نظر و عقیده معلمین شنیده شود و مورد احترام قرار گیرد، آمار استعفا کاهش میابد.»

استعفای معلمین آمریکایی بحرانیست که کیفیت نظام آموزشی این کشور را مورد تهدید قرار داده است. با توجه به اینکه آموزگاری شغلیست که نیاز به تجربه کافی دارد، استعفای سالیانه آموزگاران آمریکا و جایگزین شدن آنها با معلمین جوانتر و کم تجربه تر که به تدریس بهایی نمی دهند و آن را یک شغل موقت می دانند، باعث افول روز افزون ارزش های تربیتی در میان دانش آموزان آمریکایی شده است.

برگرفته از سایت دیده بان آمریکا

+ نوشته شده توسط keyvan haddad در Tue 23 Sep 2014 و ساعت 10:53 |


Powered By
BLOGFA.COM